قضيه اين بود كه وى بر رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) وارد شد ، آن هم در حالى كه آنحضرت با عتبة بن ربيعه ، و ابى جهل بن هشام ، و عباس بن عبد المطلب ، و ابىّ بن خلف ، و اميّة بن خلف مذاكرهء سرّى داشت ، و آنانرا به اسلام دعوت مىكرد و به راه خدا فرا مىخواند .
عبد اللَّه بن ام مكتوم در اثناء مذاكرهء آنها به پيامبر اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) عرض كرد : مرا اقراء كن و آنچه خداوند متعال به تو تعليم داده است مرا تعليم ده .
عبد اللَّه براى دريافت پاسخ خود بانگ بر مىآورد و با صداى بلند تقاضاى خود را تكرار مىكرد ، و نمىدانست آنحضرت سرگرم صحبت و مذاكره با ديگران است . عبد اللَّه آنقدر سر و صدا برپا كرد كه آثار ناخوش آيندى در سيماى رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) پديدار گشت ، چون عبد اللَّه رشتهء سخن آنحضرت را از هم گسيخته بود .
پيامبر اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) پيش خود مىگفت : هم اكنون بزرگان قريش مىگويند : پيروان پيامبر اسلام ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) عبارت از گروهى نابينايان و بردگان هستند ، لذا از عبد اللَّه روى برگرداند و به كسانى كه سرگرم گفتگوى با آنها بود روى آورد .
پس از چنين واقعهاى بود كه آيات سورهء عبس بر پيامبر اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) نازل شد .
آنحضرت پس از نزول سورهء عبس عبد اللَّه بن ام مكتوم را گرامى مىداشت ، و آنگاه كه وى را مىديد مىفرمود :
« مرحبا به من عاتبنى فيه ربّى » درود و آفرين به كسى كه پروردگارم مرا در بارهء او مورد عتاب و سرزنش قرار داد .
و نيز به او مىگفت : « اگر ترا حاجتى است بگو تا آن را برآورده سازم » .
بارى ، نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) او را دوبار - به خاطر رفتن به دو غزوه - جانشين خود در مدينه قرار داد .
انس بن مالك مىگفت : وى را در روز قادسيه ديدم كه زره بر تن داشت و پرچمى سياه همراه او بود .
داورى در بارهء اين حادثه :
اگر فرضا چنين خبر و روايتى صحيح باشد ، آيا عبوس شدن آنحضرت به عنوان يك گناه اخلاقى تلقى مىشود ؟
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 47
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص٤٧