تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
سر عبد اللَّه بن ابى نهيم ، يعنى او را رياست دهيم بر رغم رسول و مسلمانان . حق تعالى گفت : چيزى در دل دارند كه به آن نرسند . - كلبى گفت : آيه در پانزده كس آمد كه عهد كردند كه شب ، رسول را بكشند . چون رسول ( عليه السلام ) مطلع شد بر احوال ايشان سوگند خوردند كه ما از اين معنى چيزى نگفتيم و نه سگاليديم . آنگه گفت : در اين معنى همّت به چيزى كردند - از كشتن رسول - كه به آن نرسيدند . - عبد اللَّه بن عباس گفت : مردى بود از قريش كه همت كرد رسول را بكشد ، نام او « ابو الاسود » . آنكه گفت : « وَما نَقَمُوا . . . » ، چه انكار كردند بر خدا و رسول ، الا آنكه خداى تعالى ايشان را مستغنى كرد از فضل و كرمش . - و سبب اين آن بود كه مولايى از آن جلاس را بكشتند ، اعنى پسر عمى را . رسول ( عليه السلام ) ديت او را از قاتل بستد دوازده هزار درم و به جلاس داد تا او توانگر شد پس از آنكه درويش بود . - كلبى گفت : ايشان - پيش از آنكه حضرت رسول به مدينه آمد - در سختى و جهد و رنج و درويشى بودند . خداى تعالى ايشان را به غنائم و انفال قوى كرد . ( و اين مثل ، مشهور است كه گفتند : « اتّق شرّ من احسنت اليه » : از شر آنكس بترس كه با او نيكوئى كرده باشى ) . « 236 » - گويند : اين آيه در بارهء اهل عقبه نازل گرديد ، زيرا آنها توطئه كردند كه رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) را هنگام مراجعت از جنگ تبوك به قتل رسانند ، و نقشهء آنها اين بود كه تنگ مركب او را پاره كرد و با فشار سيخ ، مركبش را رم دهند . خداوند متعال آنحضرت را بر اين توطئه آگاه ساخت . و اين مطلب از جمله معجزات آن حضرت بود ، زيرا ممكن نيست هيچكسى جز از راه وحى بدان آگاهى يابد . رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) در عقبه به راه افتاد و عمار و حذيفه همراه آنحضرت بودند . يكى از آنها افسار ناقه را در دست داشت و آن را مىكشيد و ديگرى از پشت سر آن را مىراند ، و به همهء مردم دستور دادند كه از ميان و مغاك وادى عقبه حركت كنند . افرادى كه تصميم به قتل آن حضرت گرفتند دوازده و يا پانزده نفر بودند كه رسول
هامش
236 - روض الجنان 5 / 217 ، 218 . پاره‌اى از مطلبهاى فوق را بنگريد در : جامع البيان 10 / 127 - 130 .