اهل سنت نقل شده ، و بر حسب معيار آنها در اصطلاح حديث ، چنين حديثى را بايد « غريب » و غير قابل قبول و ضعيف برشمرد .
عجيبتر از همه ، اين است كه امام فخر رازى پس از آنكه سخن حسين بن فضل را از واحدى نقل مىكند - كه حسين بن فضل اين حديث را مستعبد برشمرده و گفته است :
سورهء برائت از لحاظ نزول ، آخرين بخش قرآن كريم است [ و در مدينه نازل شده ] و وفات ابى طالب در مكه آن هم در آغاز اسلام اتفاق افتاده است - مىگويد اين استبعاد از نظر من مستبعد مىباشد ، و چه اشكالى وجود دارد كه بگوئيم نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) از همان زمان فرا رسيدن وفات ابى طالب تا آن وقتى كه آيهء مورد بحث نازل شد براى وى استغفار مىكرد . « 179 »
بايد به امام فخر گفت : بر حسب نظر تو شغل شاغل رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) در سراسر عمر نبوتش عبارت از استغفار براى ابى طالب بوده است ! آيا در كدام حديث ديده مىشود كه آنحضرت همواره سرگرم استغفار براى او بوده است ! ؟
از آن سو در تفسير خازن 2 / 270 هم ديده مىشود كه وى مانند ديگران - پس از نقل استبعاد حسين بن فضل - دچار سراسيمگى شده و مىگويد « احتمال دارد كه رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) گاهى براى ابى طالب از خدا طلب مغفرت مىكرد تا بر اثر اصرار او خداوند اين آيه را نازل كرد » مثل اينكه خازن پنداشته است آنحضرت در سراسر عمر نبوتش نمىدانست كه استغفار براى مشرك روا نيست تا سر انجام در اواخر عمر خود متوجه اين حقيقت شد ! آيا مىتوان با چنين احتمالى ، با اين حديث ساختگى - كه از تعمد در اثبات شرك ابى طالب رنگ مىگيرد - در بارهء آيات قرآنى سخن گفت .
بارى خازن از احتمال مذكور عذرخواهى مىكند و مىگويد : خدا به مراد و اسرار كتاب خود آگاه تر مىباشد .
با توجه به مطالب ياد شده اين حديث مسخره آميز با تمام اشكالاتى كه در آن وجود دارد نمىتواند يكى از برنامه هاى مخالفان را - كه به سوى اثبات شرك ابى طالب آماج رفته است - توجيه نمايد . « 180 »
هامش
179 - مفاتيح الغيب التفسير الكبير 16 / 208 .
180 - براى اينكه علاقه مندان بدانند فقط ابن سعيد بن مسيب آنچنانى است كه حديث ياد شده را - به تنهائى - از پدرش روايت نموده ، و ديگران از چنين حديثى ياد نكردهاند به كتابهاى زير رجوع فرمايند :
لباب التأويل فى معانى التنزيل ، معروف به تفسير خازن 2 / 270 . اسباب النزول : واحدى ، ص 150 . لباب النقول ، ص 284 ، 285 . التفسير الكبير : امام فخر رازى 16 / 208 . احكام القرآن : ابن العربى 2 / 1020 . الميزان 9 / 404 ، 405 . الجامع لاحكام القرآن : قرطبى 8 / 272 . تفسير القرآن العظيم 2 / 393 . جامع البيان 11 / 30 . هامش الكشاف : طبع « نشر ادب الحوزة » 2 / 315 . در تفسير التبيان شيخ طوسى ، و مجمع البيان طبرسى ، و البرهان بحرانى ، از اين حديث سخنى به ميان نيامده و يا اساسا بعضى از مفسرين حديث ديگرى را در سبب اين آيه ياد مىكنند ( بنگريد به : مجمع البيان 5 / 76 ) .