ابى طالب مسلمان بوده ، ولى به خاطر آنكه بتواند از نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) حمايت كند از تظاهر به اسلام خوددارى مىنمود . و اشعارى كه از طرق صحيح و قابل اطمينان منسوب به ابى طالب مىباشد ما را به اسلام و توحيد و تصديق او نسبت به نبوت پيامبر اسلام ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) رهنمون است . « 175 »
علاوه بر اين ، همانگونه كه طبرسى مىنويسد : سبب نزول اين آيه آن بود كه مسلمين به نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) عرض كردند آيا ما نمىتوانيم براى پدران خود - كه در جاهليت به سر مىبردند و گرفتار كفر و شرك بودند و در همان حال از دنيا رفتند - از خدا طلب مغفرت كنيم ؟ در پى اين سؤال آيهء مورد بحث نازل گرديد . « 176 »
مرحوم ابو الفتوح رازى را در بارهء سبب نزول اين آيه سخنى نغز و گفتارى خوش است . وى پس از آنكه اين حديث ساختگى و جوشيده از بغض نسبت به على بن أبي طالب ( عليه السلام ) را بازگو مىسازد با توجه به يك سلسله ادله ، به افشاء حقيقت پرداخته و بطلان و ضعف و نادرستى حديث ياد شده را برملا مىكند .
وى مىنويسد :
« بعضى مفسران گفتند : سبب نزول آيه آن بود كه چون ابو طالب را وفات نزديك رسيد رسول ( عليه السلام ) به بالين او آمد ، او را گفت : يا عمّ ، انّك اعظم النّاس علىّ حقّا و احبّهم الىّ : گفت : اى عمّ ، در همهء مردمان ، آن حق - كه تو را بر من است - كس را نيست . و آن دوستى - كه تو را در دل من است - كس را نباشد . و حق تو بر من از حق پدر بيشتر است . مرا به كلمتى يارى ده ، يعنى كلمهء شهادت .
ابو جهل حاضر بود و عبد اللَّه بن [ ابى ] اميه . گفتند : ترغب عن ملَّة عبد المطَّلب ؟
گفت : انا على دين عبد المطَّلب . و به روايتى ديگر آن است كه او را گفتند : يا أبا طالب ، نه ما همهء عمرت از تو شنيديم كه گفتى : « من بر ملت ابراهيم » ؟ گفت : گفتم ، و امروز هم اين مىگويم كه من بر ملت ابراهيمم . رسول ( عليه السلام ) گفت : « لا جرم استغفار مىكنم براى تو . پس رسول ( عليه السلام ) براى او استغفار مىكرد ، اين آيه آمد .
[ بطلان اين روايت ] :
و اين باطل است :
الف - از آنجا كه اين سورت در آخر عهد رسول ( عليه السلام ) آمد و در آخر عمر
هامش
175 - الميزان 9 / 406 .
176 - مجمع البيان 5 / 76 .