تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
او . و ابو طالب در ابتداء اسلام وفات يافت . اين هر دو اتفاق است . ب - دگر آنكه اگر اين حديث درست باشد ، اين دليل ايمان أبو طالب كند نه دليل كفر او ، براى آنكه گفت : « من بر دين عبد المطلبم . و عبد المطلب به نزديك ما مسلمان بوده است . و در اخبار و روايات ما و مخالفان نيز آن است كه او مسلمان بود ، نه در حديث ابرهه ، صباح آمد كه چون عبد المطلب به نزديك او [ ابرهه ] حاضر آمد او گمان برد كه او آمده است تا شفاعت كند تا از آنجا برگردد . او گفت : اى ملك ، من براى آن آمدم كه كسان تو شتران من گرفته‌اند بفرماى تا باز دهند . او گفت من پنداشتم خردى دارى كه من از راه دور آمده‌ام با لشگرى گران و با پيلان عظيم تا اين خانه - كه شرف قديمان و حديثان در او است - بيران كنم ، تو در شترى چند گرگين حديث مىكنى ؟ ! گفت : چنين است ، مرا با شتر خود ، كار است . از حديث خانه انديشه نمىدارم كه : انّ للبيت ربّا يحفظه : خانه را خدائى هست كه نگاهدارد . و اين نباشد الَّا سخن مؤمنان موحدان . جز جاهلى نباشد [ آن ] ابلهى كه اين حديث روايت كند آنگه بگويد : فرقى نيست در كفر ميان ايشان كه به خراب خانه آمده بودند و ميان عبد المطلب كه آن سخن گفت . ج - و اما به روايت ديگر كه گفت : « من بر ملت ابراهيمم » آنكس كه گويد : گويندهء اين كلمه كافر باشد ، كافر او باشد ، براى آنكه [ خدا ] رسول ( عليه السلام ) را مىفرمايد : « أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً » و رسول ( عليه السلام ) مىگويد : « انا على ملَّة ابراهيم » . و از يوسف ( عليه السلام ) حكايت اين است : « وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبائِي إِبْراهِيمَ وَإِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ » . د - دگر آنكه گفت پيغمبر : براى او استغفار مىكنم و استغفار كرد ، و مسلمانان نيز در رسول ( عليه السلام ) نگاه كردند ، و براى پدر مشرك خود استغفار مىكردند تا خداى تعالى آيه فرستاد و نهى كرد . اگر اين روايت درست است استغفار رسول ( عليه السلام ) براى أبو طالب ( رحمة اللَّه عليه ) « من ادلّ الدليل على ايمانه » باشد ، براى آنكه رسول ( عليه السلام ) - كه قدوه و قبلهء همهء عالميان است - چگونه شايد كه اين مايه از اصول نداند كه براى مشركان مصّر بر كفر ، استغفار نشايد كرد كه او را واجب آن است كه از او تبرّا كند ، و در امت او كمتر كس داند . و اين ، طعن بر رسول ( عليه السلام ) است . ه - [ و ديگر ] آنكه اگر درست شود هم آيه را و هم روايت را تفسير ظاهر و تأويلى در خور هست :