گذاشته بود . لذا آنگاه كه براى ابراهيم پديد گشت كه عمو و پدر خواندهء او دشمن خدا است از وى بيزارى جست و تنفر خود را نسبت به او اعلام كرد ، چرا كه ابراهيم تحقيقا فردى بود كه خداى را بسيار مىخواند و زياد مىگريست و نيز سخت بردبار بود .
روايت مذكور را صحيحين از مسيب نقل كردهاند و او پدر سعيد بوده كه به سعيد بن مسيب شهرت داشت . و راوى اين حديث نيز تنها همين سعد مىباشد ، چنان كه به همين نكته قبلا اشارتى رفت . در نسب او نوشتهاند : سعيد بن مسيب بن حزن بن ابى وهب مخزومى قرشى ، ملقب به « ابو محمد » ( 13 - 94 ه ق ) يكى از فقهاء سبعهء مدينه ، و روغن فروش بوده و از همين طريق اعاشه مىكرد ، و بيش از همهء مردم احكام عمر بن خطاب را در خاطر داشته و از آن پاسدارى مىنمود ، تا آنجا كه به او عنوان « راويهء عمر » را اعطاء كردند . « 173 »
اگر چه اهل سنت لقب « سيد التابعين » را به او دادند ، امّا ابن ابى الحديد نوشته است : سعيد بن مسيب از على ( عليه السلام ) منحرف بود و محمد بن على ( عليه السلام ) با لحن تندى به روى او در آمد و وى را سخت مورد انتقاد قرارداد ، و نيز عمر بن على طى گفتگوئى كه ميان آنها پديد آمد وى را منافق برشمرد .
مجلسى نيز در مجلد نهم چاپ سنگى ص 93 به انحراف وى صريحا اشارت دارد .
فتوىهاى او نيز بر خلاف فتوىهاى ائمه ( عليهم السلام ) بوده است .
ابو على مىنويسد : شهيد ثانى گفته است : از اينكه علماء وى را از حواريين برمىشمارند در شگفتم ، با اينكه حال و سيره و مذهب او در احكام شرعيه - كه مخالف طريقهء اهل بيت بود - بر هيچ كس مخفى نيست . علامهء حلى اقوال او را در تذكرة و منتهى - كه مخالف طريقهء اهل بيت مىباشد - آورده است . شيخ مفيد در « الاركان » آورده :
« اما ابن مسيب ناصبى بودن او را نمىتوان به هيچوجه رد كرد ، و نيز او از نماز بر بدن امام سجاد ( عليه السلام ) خوددارى مىكرد » . البته بو على در كتاب خود سعى بر آن دارد كه سعيد بن مسيب را تعديل كند . « 174 »
پيدا است كه سعيد بن مسيب با چنين احوالى چگونه مىتواند با امير المؤمنين على ( عليه السلام ) ميانهء خوشى داشته و نسبت به پدر آنحضرت چنين حديث مجعولى را نپردازد ؟
اين روايت فقط از طريق اهل سنت روايت شده تا ايمان ابى طالب را منكر گردند .
اما رواياتى كه از ائمه ( عليهم السلام ) رسيده است متفقا بر اين حقيقت گواهند كه
هامش
173 - الاعلام 3 / 155 .
174 - منتهى المقال ، ص 147 .