رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به آنها پاسخى نداد . و سؤال كنندگان عبارت از گروهى از يهوديان بودند . بنابراين علَّت عدول و انصراف آنحضرت در پاسخ دادن آن بود كه مىدانست آنان فقط مىخواهند بپرسند و هدف آنها استفادهء علمى نبوده است . اگر آنحضرت پاسخ مىداد ، عناد آنها رو به تزايد و شدت مىنهاد .
آنگاه طبرسى قضيهاى را در اين باره نقل مىكند كه ما آن قضيه را از متن كشف الاسرار - كه جامعتر و گوياتر از روايت طبرسى است - مىآوريم :
« كاروان قريش از مكه به شام مىشد به تجارت ، و گذرگاه ايشان مدينه بود . چون آنجا رسيدند از جهودان مدينه پرسيدند از كار محمد ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) و حال او - كه شما در وى چه گوئيد ، و در كتاب شما از نعت وى چيست ؟ ايشان گفتند : او را از سه چيز پرسيد : از اصحاب كهف ، و از ذو القرنين ، و از روح . اگر قصهء اصحاب كهف و ذو القرنين جواب دهد پيغامبر است و اگر نگويد ، پيغامبر نيست . و اگر از روح جواب دهد و بيان آن كند پيغامبر نيست ، و اگر جواب ندهد و بيان نكند پيغامبر است . پس چون به مكه باز آمدند از رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) از هر سه پرسيدند . قصهء اصحاب كهف ، و ذو القرنين در سورهء « الكهف » فرود آمد از آسمان و ايشانرا بيان كرد ، و در روح سخن نگفت تا جبرئيل آمد و آيت آورد : « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ . . . » .
ب - مردم راجع به روح سؤال كردند كه آيا مخلوق و حادث است و يا اين چنين نيست ؟ خداوند متعال فرمود : « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي . . . » ، يعنى روح ، يكى از فرآورده هاى فعل و خلق الهى است . على هذا ممكن است روحى كه راجع به آن سؤال شده است چند چيز باشد : 1 - روحى كه قوام جسد به آن است 2 - جبرائيل 3 - فرشتهاى كه وصف جالبى از آن در كتب حديث آمده و زبان به تسبيح خداوند متعال مىگشايد 4 - عيسى ، چرا كه به « روح » نامبردار است .
ج - مشركين ، راجع به روحى از آنحضرت سؤال كردند كه بايد آن را عبارت از « قرآن كريم » دانست كه آن را با چه كيفيتى فرشته به تو القاء مىكند ، و يا چگونه داراى اعجاز گرديده است ، و نيز چگونه نظم و ترتيب و سازمان تعبيرش متفاوت با انواع كلام و سخنها - اعم از خطابه ها و اشعار - گشته است . خداوند متعال نيز قرآن كريم را به « روح » نامبردار ساخته است آنجا كه مىفرمايد : « وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا » .
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 193
مساهمون: السيد محمد باقر حجتي
ص١٩٣