تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
دوم - ابن مردويه از طريق عوفى « 148 » ، از ابن عباس روايتى در كتاب خود آورده كه بنى ثقيف « 149 » به نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) گفتند : يك سال براى ما مهلت بگذار تا هديه هائى كه نثار بتان مىگردد برسد . وقتى آن هدايائى را - كه براى اين بتها مىآورند - دريافت كرديم آنها را به تملك خود درآورده و در اختيار خويش قرار خواهيم داد ، آنگاه اسلام مىآوريم . رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) نزديك بود آهنگ آن كند كه اين مدت را بدانها مهلت دهد . در پى چنين آهنگ نيم كاره بود كه آيات : « وَإِنْ كادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي . . . » نازل گرديد . طبق حديث دوم كه ابن مردويه روايت كرده است بايد اين آيات در مدينه نازل شده باشد ، و اسناد آن ، ضعيف است . « 150 » اما طبق حديث اولى كه همان ابن مردويه در كتاب خود آورده بايد اين آيات در مكه نازل شده باشد ، و اسناد اين حديث ، « حَسَن » « 151 » است .
هامش
148 - ظاهرا وى عبارت از ابو الحسن عطية بن سعد بن جنادهء عوفى جدلى قيسى كوفى ( م 111 ه ) از رجال حديث كه از شيعيان اهل كوفه به شمار مىرفت . وى با ابن اشعث خروج كرد و حجاج بن يوسف به محمد بن قاسم ثقفى نامه نوشت : كه عطيه را احضار كن ، اگر او على بن أبي طالب [ عليه السلام ] را سبّ و دشنام گفت ، فبها ، و الا چهار صد ضربه تازيانه بر بدن او وارد كن و موى سر و صورت او را بتراش . محمد او را به چنين كارى دعوت كرد ، اما او از دشنام امتناع ورزيد . قاسم چهارصد ضربه تازيانه بر بدن او نواخت و موى سر و صورت او را تراشيد ، آنگاه عطيه به ايران پناهنده شد و تا آخر عمر حجاج در آنجا ماند . و آنگاه كه عمر بن هبيره والى عراق شد به او اجازه ورود به عراق داد كه وارد عراق شود . وى به كوفه بازگشت و در آنجا وفات كرد ( الاعلام 5 / 85 ) . 149 - بنى ثقيف از نتاج ثقيف بن منبّه بن بكر بن هوازن ، از عدنان ، نياى جاهلى كه در صورت نسبت ، « ثقفى » مىگويند . گويند : نام او « قسى » بوده ، و ثقيف لقب او است . موطن فرزندان وى عبارت از « طائف » بوده كه بطنهائى را تشكيل مىدادند . بت آنها در جاهليت ، « لات » و بر صخره‌اى در طائف نصب شده بود كه خالد بن وليد و مغيرة بن شعبه آن را درهم كوبيدند . تلبيهء آنان در جاهليت به هنگام حج چنين بوده است : « لبيك اللَّهمّ انّ ثقيفا قد اتوك ، و اخلفوا المال و قد رجوك » ( الاعلام 2 / 82 ) . 150 - علت و بهانه‌اى كه سيوطى براى اثبات ضعف اسناد اين حديث در نظر گرفته ، ظاهرا عبارت از وجود عطيهء عوفى در طريق اين روايت است . و چون عوفى شيعى بوده ، گويا سيوطى به خاطر تشيع او ، وى را از نظر روايت تضعيف مىكند . ابن سعد در طبقات آورده على ( عليه السلام ) او را عطيه ناميد . و چون شيعى بوده است محمد بن حبان در كتاب « المجروحين » 1 / 234 و 2 / 176 ، او و فرزند و نوهء وى را از ضعفاء برشمرده ، در حالى كه ابن سعد مىنويسد : « كان ثقة ان شاء اللَّه و له احاديث صالحة » و ابو حاتم گفته : يكتب حديثه ، ضعيف » . ابن معين مىگفت : « صالح » ( هامش « المجروحين » 2 / 176 ) فرزند او على بن عطيه عوفى را شيخ طوسى از اصحاب امام صادق ( عليه السلام ) برشمرده ، و خود او و فرزندانش در كتب رجال شيعى از شقات به شمار مىآيند ( رك : سفينة البحار 2 / 205 ) . 151 - حديث « حسن » يا « حديث حسن لذاته » از لحاظ درجهء اعتبار پائينتر از حديث « صحيح لذاته » مىباشد اگر چه مانند صحيح لذاته ، مقبول است ، زيرا حديث حسن لذاته ، حديث است كه راوى آن عادل و قليل الضبط مىباشد ، يعنى اشتباهات او زيادى نيست و اسنادش متصل است . اما حديث صحيح الذاته راويش تام الضبط مىباشد . از اين جهت آن را « حسن » ناميدند چون محدثين نسبت به راوى آن داراى حسن ظن هستند . حديثى كه « حسن لذاته » مىباشد گاهى - چنان كه در من اشاره شد - تا درجهء صحيح ارتقاء مىيابد كه آن را « صحيح لغيره » نيز مىنامند . اما حديث حسن در نظر محدثين شيعى عبارت از حديث متصلى است كه تمام سلسلهء سند آن امامى مذهبى و ممدوح باشند ، لكن به عدالت هر يك از آنها تصريح نشده و يا بعضى ممدوح ، و بقيه ثقه باشند . و گاهى حديث حسن بر روايتى كه - روات آن تا يك نفر معين متصف به وصف مزبور باشد - اطلاق شده است ( التعريف بالقرآن و الحديث ، ص 253 : 254 . دراية الحديث : شانه چى ، ص 43 - 44 ) .