سلسلهء اسناد آن كسى به چشم مىخورد كه در رجال حديث ناشناخته و مجهول مىباشد . « 129 » لذا بايد به همان حديثى كه در « صحيحين » آمده به عنوان سبب نزول اين آيات اعتماد نمود مبنى بر اينكهام جميل زن ابى لهب آن سخن ناروا را در بارهء نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) بر زبان آورد كه موجب نزول آيات مذكور گرديد .
طبرسى ( رضوان اللَّه تعالى عليه ) اقوال زير را در بارهء سبب نزول آيات نخستين سورهء « و الضحى » ياد كرده است :
الف - ابن عباس مىگفت : مدّت پانزده روز وحى بر نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) منقطع شد . مشركين گفتند : پروردگار محمد ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) وى را ترك گفته و از وى بيزار گشته است . اگر امر رسالت او از جانب خدا مىبود بايد پياپى وحى بر او نازل گردد . به دنبال اين قضيه آيات مذكور نازل گرديد . عدهاى گفتهاند :
مدّت انقطاع وحى دوازده روز و عدّهء ديگر گفتهاند : چهل روز بوده است .
ب - گويند كه مسلمين گفتند : يا رسول اللَّه ، مدّتى است كه وحى بر شما نازل نمىشود ؟ فرمود : چگونه بر من وحى نازل گردد ، در حالى كه شما دست و انگشتان خود را شستشو نمىدهد و آن را پاكيزه نمىسازيد ، و ناخنهاى خود را نمىچينيد . خداوند متعال جبرائيل ( عليه السلام ) را فرستاد و اين سوره را آورد كه مشركين سخنى بر خلاف واقع به ميان آوردند . وقتى جبرائيل آمد نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به او فرمود : نيامدى تا اينكه شوق ديدار تو در من رو به ازدياد گذاشت ؟ جبرائيل ( عليه السلام ) پاسخ داد : اشتياق من به ديدار تو فزونتر بوده است ، من بندهاى مأمور هستم و جز به فرمان پروردگارت فرود نمىآيم .
ج - و نيز گويند : يهوديان از نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) راجع به « ذى القرنين » و « اصحاب كهف » و « روح » سؤال كردند . آنحضرت پاسخ داد : فردا گزارش آنها را بيان خواهم كرد و « ان شاء اللَّه » نگفت . وحى از آنحضرت در اين ايام منقطع گشت ، و در نتيجه از شماتت و دشنام دشمنان اندوهگين گشت . از پى اين شماتت و اندوه بود كه سورهء « و الضحى » نازل شد تا قلب آنحضرت را تسلى بخشد ، و اندوه او را فرونشاند .
د - و سر انجام ، بعضى گفتهاند : « مشركين سنگى بر انگشتان رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) زدند و خون آلودش نمودند ، آنحضرت گفت : « هل انت الا اصبع
هامش
129 - چون در حديث ياد شده آمده است : « . . . او از مادرش ، و او از مادرش . . . » كه اين دو ناشناخته و مجهول مىباشند .