در ايام وقوع آن امر نازل گرديده باشد تا سخنى را كه واحدى در تفسير خود راجع به سورهء « فيل » ياد كرده است - مبنى بر اينكه سبب نزول اين سوره عبارت از قصه و داستان آوردن فيل به وسيلهء مردم حبشه به مكه بوده است - از محدودهء تعريف « اسباب النزول » خارج گردد ، زيرا واقعهء آوردن فيلها از سوى حبشيها را نمىتوان به هيچ وجه به عنوان سبب نزول سورهء مذكور دانست ، بلكه نزول سورهء فيل از باب اخبار و گزارش راجع به وقايع گذشته مىباشد ، و داستان اصحاب فيل همانند ياد كردن داستان قوم نوح و عاد و ثمود و داستان بناء كعبه است كه اين داستانها را نبايد به عنوان « اسباب النزول » آياتى تلقى كرد كه بازگو كنندهء آنها مىباشد ، چون ميان رويداد آنها و آياتى كه آنها را بازگو مىكند مدتهاى دور و دراز فاصله شده است .
سخن واحدى در بارهء آيهء زير نيز بدينسان است ، يعنى براى آن ، رواياتى را به عنوان سبب نزول ياد كرده است كه نبايد آن روايات را به عنوان سبب نزول تلقى كرد :
« وَاتَّخَذَ اللَّه إِبْراهِيمَ خَلِيلًا » ( نساء : 125 ) :
و خداوند متعال ، ابراهيم را به عنوان دوست خود انتخاب كرده است .
واحدى اين روايات را به عنوان سبب و موجبى ياد كرده كه خداوند به خاطر آن ابراهيم را دوست خود قرار داده است . واحدى اين روايات را به صورت سبب نزول آيهء مذكور وانمود ساخته است ، در حالى كه آشكار معلوم است كه اين گونه مطالب را نمىتوان به هيچوجه سبب نزول آيات دانست . « 106 »
هامش
106 - از عمر روايت شده كه رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) به جبرائيل گفت : چرا خداوند متعال ابراهيم را دوست خود گرفت ؟ پاسخ داد : اى محمد ، چون او به فقراء اطعام مىكرد .
و نيز واحدى مىنويسد : از ابن عباس روايت شده است مردم در سالى دچار قحطى آذوقه شدند . لذا به طور دسته جمعى به در خانهء ابراهيم ( عليه السلام ) آمدند و از او خوراك مطالبه مىكردند ، و هر سال دوستى از مصر براى ابراهيم ( عليه السلام ) آذوقه مىفرستاد . آنحضرت گماشتگان خود را با شترانى به سوى مصر گسيل داشت تا از آن دوست آذوقه درخواست كنند . دوست ابراهيم گفت : اگر ابراهيم براى تأمين نياز شخصى خود آذوقه درخواست كرده است ما مىتوانيم اين درخواست را برآوريم ، و گر نه امسال مانند ديگران ما نيز دچار قحطى آذوقه شدهايم . فرستادگان ابراهيم با دست خالى بازگشتند گذرشان به مسيرى ريگزار افتاد و گفتند : بهتر است ما از اين خاك و ماسه ، بارى بر روى شتران حمل كنيم تا مردم تصور كنند كه ما براى آنها گندم و آذوقه آوردهايم . ما شرم داريم - در حالى كه بارى بر شتران نداريم - از كنار آنها عبور نمائيم .
لذا انبانها و كسيه ها را آكنده از رمل ساختند و به راه افتادند آنگاه نزد ابراهيم ( عليه السلام ) رفتند در حالى كه ساره خوابيده بود . فرستادگان ابراهيم ( عليه السلام ) جريان را به عرض او رساندند اما آن حضرت براى خاطر مردم غمگين و انديشناك گرديد و پلكهاى چشمانش سنگينى كرد و در نتيجه به خواب رفت .
ساره از خواب بيدار شد و به سوى بارها رفت و كيسه ها را از هم گشود و بهترين آرد سفيد را مشاهده كرد ، لذا به نانوايان دستور داد كه دست اندر كار پختن نان شوند آنان نانهاى پخته را آماده ساخته و در دسترس مردم نهادند . در اين اثناء ابراهيم ( عليه السلام ) از خواب بيدار شد آن هم در حالى كه رايحهء مطبوع غذا و نان مشامش را نوازش مىداد . به ساره گفت :
اين نان و غذا از كجا فراهم آمده است ؟ گفت از سوى دوست مصرى تو . ابراهيم ( عليه السلام ) فرمود : اين غذا از ناحيهء خليل و دوست من ، يعنى خدا فراهم آمده است نه از جانب دوست مصرى من . در چنين روزى بود كه خداوند متعال ابراهيم ( عليه السلام ) را به عنوان دوست خويش انتخاب فرمود .
واحدى چند روايت ديگرى را در بارهء آن علت و موجبى كه باعث شد خداوند متعال ابراهيم ( عليه السلام ) را به عنوان خليل و دوست خود برگزيند ، ياد كرده است ، و چون جريانهاى ياد شده مربوط به ايام نزول قرآن كريم نبوده است نمىتوان آنها را سبب نزول آيهء « وَاتَّخَذَ اللَّه إِبْراهِيمَ خَلِيلًا » دانست ( در مورد اين روايات ، رجوع كنيد به : اسباب النزول ، ص 104 ، 105 . و نيز بنگريد به : مجمع البيان 3 / 116 ، 117 . كشف الاسرار 2 / 710 ، 711 ) .