و سعيد بن جبير ، « 114 » و يا اين احاديث به وسيلهء احاديث مرسل ديگرى تقويت و تأييد گردد - قابل قبول و شايستهء اعتماد خواهد بود ، و مىتوان آنها را به عنوان اسباب النزول تلقى كرد .
مسئلهء پنجم : در صورت ذكر اسباب متعدد در مورد آيهاى ، به كداميك از آنها بايد به عنوان « سبب نزول » اعتماد كرد ؟
غالبا مفسرين براى نزول آيه ، اسباب متعدى را ياد مىكنند . و براى اين منظور كه آيا به كداميك از اين اسباب اعتماد كرد بايد به تعبيرى كه در بيان مفسر آمده است نگريست . اگر ما تعابير مفسرين را در اين زمينه مورد مطالعه قرار دهيم و با ضوابط و معيارهائى كه به دست آمده است آنها را بسنجيم مىتوانيم راه را فراسوى خود در جهت شناخت سبب نزول قابل اعتماد بگشائيم .
در اين مورد حالات زير شايان توجه مىباشد :
حالت اول :
اگر يكى از محدثين و يا يكى از مفسرين بگويد : « نزلت فى كذا » ، و ديگرى نيز بگويد : « نزلت فى كذا » ، امّا از نظر محتوى سخن آنها با هم متفاوت باشد ، يعنى يكى بگويد : در بارهء اين قضيه و ديگرى بگويد : در اين قضيه نازل شده اما قضيهاى كه دومى نقل مىكند قضيهاى ديگر و متفاوت از قضيهاى باشد كه آن اولى ياد كرده است ، در چنين صورتى - همانطور كه قبلا گذشت - بايد از اين گونه تعبير ، تفسير آيه را اراده كرد و نمىتوان هيچيك از آن دو تعبير را بيانگر سبب نزول آيه تلقى نمود .
پس بنابر اين ميان ايندو تعبير - در صورتى كه عبارت آيه قابل تفسير به هر يك از آن دو باشد - در رابطه با مسئلهء اسباب النزول ، هيچگونه منافات و ناهمسازى از ناحيهء آنها به هم نمىرسد . چنان كه اين نكته در نوع هفتاد و هشتم همين كتاب مورد تحقيق و مطالعه قرار خواهد گرفت . « 115 »
هامش
114 - سعيد بن جبير ( م 95 ه ق ) كه تفسير را از ابن عباس اخذ كرده ، و بزرگان تفسير - چه در عصر حياتش و چه پس از او - وى را با تجليل فراوانى در امر تفسير قرآن كريم مورد ستايش قرار دادهاند ، و وثاقت او مورد اتفاق صحاح و كتب اربعهء شيعى است . او قرائتهاى معتبر صحابه را مىدانست ، و قرآن را به همين قرائتها تلاوت مىكرد . سعيد بن جبير به خاطر دفاع از حريم ولايت و دوستى على ( عليه السلام ) همراه با شكنجهاى سخت به امر حجاج بن يوسف به شهادت رسيد ( ترجمهء مفصّل احوال او را بنگريد در : همان مرجع ، ص 43 - 46 و 72 - 75 ) . [ . . . ]
115 - سيوطى - ضمن نوع 78 كتاب الاتقان 4 / 204 مىنويسد :
« يكى از نمونه هاى اختلاف ميان مفسرين در تفسير آيه ، مربوط به موردى است كه لفظ و تعبير در آيه محتمل دو امر مىباشد ، اين احتمال يا براى آنست كه چون لفظ از لحاظ معنى لغوى ، مشترك مىباشد ، مانند كلمهء « قسورة » در آيهء 51 سوره مدثر « كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ ، فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ » كه مىتوان از اين كلمه مفهوم « رامى و تيرانداز » را اراده كرد . و نيز مىتوان مفهوم « اسد و شير درنده » را از اين كلمه استفاده نمود . در نتيجه تفسير آيهء مذكور به دو صورت امكان پذير مىباشد : گويا اينان به سان خرانى وحشى و گريزپاى هستند كه از شير رميدهاند و يا از تيرانداز و شكارچى گريختهاند .
و يا كلمهء « عسعس » در آيهء 17 سورهء تكوير : « وَاللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ » كه هم به معنى پشت كردن و هم به معنى روى آوردن در زبان عربى به كار رفته است : يعنى سوگند به شب آنگاه پشت كند ، و يا آنگاه روى آورد ( و نيز بنگريد به :
مجمع البيان 10 / 392 و 445 و 446 .
طبرسى ضمن نقل هر دو تفسير مىنويسد : « عسعس » در لغت از « اضداد » به شمار مىآيد كه حامل دو معنى و مفهوم متضاد ، يعنى اقبال و ادبار مىباشد ) .