تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
مشرك برشمرد . آنگاه امام صادق ( عليه السلام ) آيهء مورد بحث را تلاوت كرد . « 101 » - حاكم در كتاب « علوم الحديث » خود يادآور مىشود : اگر يكى از اصحاب رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) - كه شاهد وحى و نزول قرآن كريم بوده است - راجع به آيه‌اى از قرآن كريم گزارشى بدينگونه بيان كند كه « نزلت فى كذا - آيه در باره فلان امر نازل شده است » بايد خبر و گزارش او را به عنوان « مسند » « 102 » برشمرد . ابن الصلاح « 103 » و ديگران نيز بدينسان در بارهء اين گونه خبر و گزارش صحابى سخن گفته‌اند ، يعنى عده‌اى از علماء در اين نظريه همگام هستند ، و حديثى را كه مسلم در صحيح خود از جابر آورده و به عنوان مثال و نمودارى براى اين نظريه ياد مىكنند كه جابر مىگفت : « يهوديان مىگفتند اگر مردى با همسرش از پشت سر او در جلو ، يعنى در مجراى معمول مجامعت كند فرزندى كه از رهگذر اين گونه زناشوئى به دنيا مىآيد احول ، يعنى چپ چشم و يا دو بين خواهد بود . در پى اين گفتار يهوديان بود كه خداوند متعال ، آيهء زير را نازل كرد : « 104 »
هامش
101 - مجمع البيان 3 / 69 . 102 - تعاريف مختلف زير در بارهء مسند ياد شده است : الف - حديثى كه سلسلهء سند آن - در جميع مراتب - تا به معصوم ياد شود و به معصوم متصل گردد . ب - سند حديث از راوى آن تا منتهاى آن مرفوعا به نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) متصل باشد ( قواعد التحديث ، ص 123 ) . ج - سند حديث مرفوعا از راوى آن تا به معصوم بپيوندد ( درايهء شهيد ثانى ، ص 35 ) كه مانند تعريف اخير مىباشد . د - اگر سلسلهء حديث تماما معلوم باشد آن را مسند مىنامند ( وجيزهء شيخ بهائى ) . ه - ابن عبد البر مىگويد : حديثى است كه اختصاصا از نبى اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) نقل شده باشد ، اعم از اينكه متصل و يا منقطع باشد . حاكم و جز او گفته‌اند : اصطلاح « مسند » جز بر حديث مرفوعى كه متصل است اطلاق نمىگردد بر خلاف موقوف ، و مرسل ، و معضل و مدلس ( تدريب الراوى ، ص 107 ) . و - سيوطى مىگويد : مسند ، حديث مرفوعى است كه داراى اتصال باشد . ( در مجموع بنگريد به : دراية الحديث ، ص 56 ) . اما براى نگارنده مفهومى نگرديد كه كداميك از اين تعاريف راجع به اصطلاح « مسند » در الاتقان سيوطى در مد نظر مىباشد . چون مطلبى كه سيوطى آورده است ظاهرا با هيچيك از اين تعاريف تناسبى ندارد . [ . . . ] 103 - ابو عمرو تقى الدين عثمان بن عبد الرحمن بن موسى شهرزورى كردى شرخانى ( 577 - 643 ه ق ) معروف به « ابن الصّلاح » يكى از فضلاء پيشين در تفسير و حديث و فقه و اسماء رجال حديث كه در شهر خان ( نزديك شهرزور ) زاده شد ، و سر انجام به دمشق رفت و در دار الحديث آنجا به تدريس سرگرم شد و در همانجا از دنيا رفت . از آثار او است : « معرفة انواع الحديث » كه معروف به « مقدمة ابن الصلاح » مىباشد ، « الفتاوى » ، « فوائد الرحلة » كه در انواع علوم است كه آن را هنگام سفر به خراسان تدوين كرد . « ادب المفتى و المستفتى » و امثال آنها ( الاعلام 4 / 369 ) . 104 - نيز همين سبب نزول را بنگريد در : مجمع البيان 2 / 320 . اسباب النزول : واحدى ، ص 40 ، 41 . طبرسى علاوه بر سبب ياد شده ، روايت ديگرى آورده است كه يهوديان عمل زناشوئى را ايستاده و يا نشسته مورد انكار و تكذيب قرار داده بودند كه اين آيه در مقام بيان اباحهء چنين عملى نازل گرديد . ميبدى مىنويسد : « اين آيه در شأن اهل مدينه كه هم شهريان ايشان - كه جهودان بوده‌اند - ايشان را گفتند : هر كس كه به زن خويش رسد از پس وى در محل حرث ، فرزند ايشان احول آيد . مسلمانان از بيم آن از آن فعل تحرج كردند اين آيت آمد ( كشف الاسرار 1 / 601 ) .
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 171 | السيد محمد باقر حجتي