تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
مان بيفكندن و آواره كردن [ چون علماء بنى النضير كفر ورزيده و حق را كتمان كردند محكوم به تبعيد شدند ، و علماء بنى قريظه چون پيمان جنگ احزاب را شكستند محكوم به اعدام شدند ] و عذاب آخرت - خود برجا است . « أفَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ » : مىگويد : اين جهودان از تو حكمى مىخواهند در حق زانين كه اللَّه آن نفرموده است ، و ايشان اهل كتاب خدا اند و كتاب داراناند ، يعنى چرا آن كنند كه اهل جاهليت كنند [ اهل جاهليتى ] كه كتاب ندارند . و حكم اهل جاهليت آن بود كه حكم رجم [ و سنگسار كردن ] - چون بر ضعفاء ايشان واجب گشتى - الزام كردندى . و چون بر اقوياء واجب گشتى آن حكم بر ايشان نراندندى ، و شرفى كه در نسب داشتند يا توانگرى يا قوّتى را كه در ايشان بود رجم را به « تحميم » بدل مىكردند : روى سياه مىكردند و پشت با پشت [ و معكوس ] بر ستور مىنشاندند ، و ايشان را به فضيحت مىگردانيدند و آنگه آزاد مىكردند . « 88 » ابو الفتوح رازى : مرحوم أبو الفتوح رازى قضيهء مفصلى را - كه با تفسير آيهء مورد بحث كاملا مربوط است - ذيل آيهء « وَمِنَ الَّذِينَ هادُوا سَمَّاعُونَ لِلْكَذِبِ سَمَّاعُونَ لِقَوْمٍ آخَرِينَ لَمْ يَأْتُوكَ . . . » ( مائده : 41 ) ياد مىكند كه ما خلاصه‌اى از آن را در زير مىآوريم : « جماعتى از احبار يهود گروهى را نزد رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) - راجع به دو نفر از اشراف اهل خيبر - كه زنا كرده بودند - فرستادند . و حكم آنها در تورات عبارت از رجم بود كه نمىخواستند در بارهء آن دو اجراء نمايند . و چون يهوديان بنى قريظه و بنى النضير با مسلمين در حال صلح به سر مىبردند اين جماعت را با گروهى از اين دو قبيله همراه ساختند ، پس از در ميان نهادن جريان ، آنحضرت فرمود : محكوم به رجم و سنگسار شدن هستند . آنها زير بار نرفتند . حضرت فرمود حكم آنان حتى در تورات شما عبارت از رجم مىباشد ، آنان منكر شدند . تا آنكه حضرت از آنها خواست جوانى به نام « ابن صوريا » را احضار كردند ، و وى در برابر سوگند آنحضرت اقرار كرد كه حكم زناى محصنه در تورات عبارت از « رجم » مىباشد . يهوديان به ابن صوريا اعتراض كردند . وى در پاسخ آنها گفت : در برابر چنان سوگندى ياراى انكار از من سلب شد . حضرت فرمود : چرا حكم خدا را تحريف كرديد ؟
هامش
88 - رك : كشف الاسرار 3 / 136 ، 137 خلاصهء آن را بنگريد در : مجمع البيان 3 / 305 . و نيز رجوع كنيد به : روح البيان 2 / 400 ، 401 . جامع البيان 6 / 176 ، 177 .