است . [ اين آيه همگون با آيهاى است كه مىگويد : « فَإِذا دَخَلْتُمْ بُيُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى أَنْفُسِكُمْ » : در ورود به هر سرائى بر خويشتن ، يعنى بر اهل منزل كه به جاى خودتان مىباشند سلام كنيد ] . بنابراين چرا با شنيدن اين افك و تهمت تهى از واقعيت نگفتيد اين تهمت ، دروغى آشكار است ؟ ! و چون تمام انسانها از يك تن آفريده شدهاند همگى به عنوان يك پيكر محسوب مىگردند ، و افراد نيز به منزلهء اندامهاى آن مىباشند ، كه سعدى چون جان و درونش مستفيض از چنين گونه آياتى بوده است پيام آيهء مورد بحث را در ابيات زير انشاء كرد :
بنى آدم اعضاى يك پيكرند
چه در آفرينش ز يك گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو كز محنت ديگران بىغمى
نشايد كه نامت نهند آدمى
نكاتى كه در زير آنها ياد مىكنيم در اين آيه مطرح است :
1 - چون افراد با ايمان با شنيدن اين اتهام آن را مردود اعلام نكردند ، و در بارهء كسانى كه آماج تهمت قرار گرفته بودند با حسن ظن ننگريستند در اين آيه با كلمهء « لولا » كه به معنى « هلَّا » مىباشد مورد توبيخ الهى واقع شدند .
2 - در اين آيه ، « ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ » به مفهوم « ظَنَنْتُمْ بِانْفُسِكُمْ » در مد نظر مىباشد ، يعنى چرا شما نسبت به خودتان خواهان حسن ظن نمىباشيد ، چون همهء شما داراى ايمان مىباشيد ، و با يكديگر پيوند خوردهايد ، و به سان اندامهائى نسبت به يكديگر هستيد ، و بر هر مؤمنى لازم است نسبت به افراد با ايمان گمان بد نبرد و او را به تهمتى كه بدان علم و يقين ندارد متهم نسازد .
3 - خداوند ، مؤمنان را مورد سرزنش قرار مىدهد كه چرا پس از شنيدن اين اتهام ، نگفتند : « هذا افك مبين » ، زيرا خبرى كه نسبت به واقعهء مربوط به آن علم و يقينى وجود ندارد ، و ادعائى كه در جهت اثبات آن ، بيّنه و دليل و شاهدى در ميان نيست شرعا بايد آن را كذب و دروغ تلقى كرد اگر چه بر حسب واقع ، راست و يا دروغ باشد ، دليل اين مطلب ، سخن خداوند متعال در آيهء بعد مىباشد كه مىفرمايد : « فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّه هُمُ الْكاذِبُونَ » . « 66 »
چرا چهار شاهد اقامه نكردند ؟
« لَوْ لا جاؤُ عَلَيْه بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِكَ عِنْدَ اللَّه هُمُ الْكاذِبُونَ »
هامش
66 - الميزان ، ط دوّم بيروت 1393 ه ق ، 15 / 91 .