تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 111

مساهمون:

ص١١١
رسول اكرم ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) براى بار پنجم به او فرمود : بگو : « خشم خدا بر خوله روا باد كه اگر اين مرد ، يعنى عويمر راست گويد » . زن همهء اين سوگندها را اجراء كرد . رسول خدا ( صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم ) فرمان جدائى و بيگانگى ميان آن دو را از يكديگر صادر كرده و فرمود : اگر اين سوگندها لزومى نمىداشت مرا در بارهء آنان نظرى ديگر بود . سپس فرمود : اگر اين زن فرزندى را به دنيا آورد بنگريد اگر رنگ پوست او متمايل به سياهى بود از شريك بن سمحاء است . و اگر سفيد رنگ و داراى ساقى ستبر بود از او نيست . وقتى اين زن جنين را به دنيا آورد ديدند شبيه ترين فرد به شريك مىباشد . تذكر اين نكته ضرورى است كه نسبت زنا به زنهاى بيگانه موجب حد يعنى هشتاد ضربه تازيانه است ، ولى نسبت زنا به همسر - در صورتى كه معروف به زنا نباشد - موجب لعان مىگردد ، اما به شرط آنكه مرد ادعاء رؤيت زنا كند ، و در غير اين صورت صرفا موجب حدّ است . پس از انجام مراسم « لعان » يا « ملاعنه » - علاوه بر آنكه فرزند به زن ملحق مىگردد و زوجيت ميان زن و شوهر از هم گسيخته و حد ساقط مىشود - زن و شوهر براى هميشه بر يكديگر حرام گشته و زن بايد براى ازدواج با شوهرى ديگر ، از زمان ملاعنه عده نگاه دارد . لعان جز نزد حاكم شرع و يا نمايندهء او صحيح نيست . « 65 » ج - حدّ قذف در رابط با كسانى كه عايشه را مورد اتهام قرار داده‌اند : نمونهء سومى كه عموم لفظ و تعبير آيه در آن معتبر بوده و ملاك حكم تلقى شده است و خصوص سبب در مد نظر نيست ، عبارت از حد قذف در بارهء رمات و تهمت وارد كنندگان بر عايشه مىباشد . اين آيه عبارت از همان آيهء 4 و 5 سورهء نور است كه قبلا از آنها ياد كرديم : « وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً » . . . « إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ . . . »
هامش
65 - در مجموع مطالب ياد شده ، بنگريد به : مجمع البيان 7 / 127 ، 128 . مناهل العرفان 1 / 111 ، 112 . الميزان 15 / 82 - 87 . روض الجنان و روح الجنان 7 / 218 - 222 . جواهر الكلام 34 / 3 و 4 . كشف الاسرار 6 / 489 - 491 . جامع البيان 18 / 65 - 68 . احكام القرآن : ابن العربى 3 / 1340 - 1347 . الجامع لاحكام القرآن : قرطبى 12 / 182 - 184 .
اسباب النزول ( فارسي ) — صفحة 111 | السيد محمد باقر حجتي