مىپذيريم ؛ اما مىگوييم أشاعرة از اين لطيفة غافلند كه شارع مقدس جزاف نمىگويد و به گزاف آنچه را واجب است حرام نمىخواند . شارع مقدس خود در رتبهء سابقة و پس از كشف اينكه در متعلق يك شيء مصلحت وجوبى هست مىگويد كه هذا واجب و پس از كشف مفسدهء ملزمة مىگويد : هذا حرام . در نتيجه ، احكام شرعية تابع مصالح و مفاسدند و اين نكتهء درستى است كه « الاحكام الشرعية ألطاف فى الاحكام العقلية » ؛ يعنى همانطور كه رسول ظاهرى و خارجى داريم - كه همان أنبياء اللّه هستند و از جانب خداوند تعالى براى راهنمايى و ارشاد بشر مبعوثند - يك رسول باطنى هم داريم كه همان عقل باشد و خداوند به انسان اين عطيه را عنايت فرموده است تا با آن حسن و قبح را درك كند و اعمال خود را برطبق آن تنظيم كند . اگر خداوند سبحان بعث رسل و انزال كتب هم نمىكرد بشر از اين حيث بىنياز بود . اما از باب قاعدهء لطف ، ارسال رسل و انزال كتب شده و امامت مقرر گرديده است . اگر حضرت حق لطفا چنين نمىكرد ، بشر عقل داشت و به وسيلهء عقل خود عمل مىكرد . لكن بشر با افكار شيطانى و دلمشغوليهاى خويش و با در گيرودار امور مادى بودن و با دور شدن از حقيقت نمىتواند به خوبى واقعيت اشياء را درك كند ؛ ازاينرو ، راهنما فرستاده شده است . آنچه پيامبر اكرم ( ص ) به عنوان قانون و دستور مىآورد فى الحقيقة همان مسائل فطرى بشر است . « كل مولود يولد على الفطرة » « 1 » : هر انسانى كه به دنيا مىآيد بر فطرت متولد مىشود . فطرت همان راستى و حقيقت درك عقلى
هامش
( 1 ) اصول كافى ، جلد 2 ، ص 13 .