مقصود از عقل همان عقل سليم است به تعبير محدث بحرانى ( ره ) كه مىفرمايد :
« العقل السليم الخالى عن شوائب الاوهام الذى هو حجة من حجج الملك العلام » . البته نمىتوان مدعى شد كه انسان به همهء واقعيت و به كنه اشياء مىرسد . « 1 » اما بههرحال عقل به يك رشته از امور مىرسد . عقل مىتواند كشف داشته باشد و از معلول به علت برسد . چنانچه عقل ما علت وجوب را درك كرد و گفت مصلحت ملزمة دارد ، ما در آن باب قائل به وجوب مىشويم و اگر علت حرمت را درك كرد كه همان مفسدهء ملزمة باشد ، قائل به حرمت مىگرديم .
حسن و قبح عقلى
1 ) نظر اشاعرة و نظر عدلى مذهبان
در بحث از تحسين و تقبيح عقلى ، اشاعرة مىگويند ، براى عقل نسبت به حسن و قبح افعال حكمى نيست و اين امور به يك واقعيت و يك حقيقت بازگشت ندارند ؛ بلكه اين معانى منتزع از احكام شرعية هستند . ماوراى احكام شرعية حسن و قبحى نداريم : « الحسن ما أمر به الشارع و القبيح ما نهى عنه »
هامش
( 1 ) گروهى از بزرگان فلاسفه مىفرمايند كه تعاريف اشياء كه ما با اين عقول ناقص خود به آن مىپردازيم تعاريف حقيقى نيستند ؛ يعنى تعريف به جنس و فصل نمىباشند . اينها همه تعاريف به أظهر الخواص است و تعريف حقيقى را تنها ذات بارىتعالى مىداند . تعريف انسان به حيوان ناطق تعريف به جنس و فصل حقيقى نيست ، بلكه به أظهر الخواص است . اينها نزديكترين و أظهر الخواص انسانىاند . ما اين مطلب را به طور سالبهء كلية نمىپذيريم و نمىگوييم كه اصلا به جنس و فصل نمىرسيم ، لكن به صورت سالبهء جزئية مىپذيريم و مىگوييم كه در برخى از امور نمىتوان به كنه اشياء و حدود واقعيهء آنها رسيد و تعاريف ما در اين حالت شرح الاسم است ، « اللّهمّ أرنى الاشياء كما هى » .