تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم اصول ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
نحوى كه فرض حكم بدون وجود مقدم ، يعنى « موضوع » معقول نباشد ، « 1 » اين‌گونه جملهء شرطيه به نظر علماى اصول مفهوم ندارد . به نظر مىرسد اشكال شيخ ( ره ) در اين بحث وارد نيست ؛ زيرا ما ، در باب مفهوم ، موضوع باقى فى الحالين مىخواهيم ؛ يعنى در قضيهء شرطيه بايد يك موضوع باقى فى الحالين - در منطوق و مفهوم - باشد . چون در قضاياى شرطيه موضوع مركب از دو جزء است كه جزاء عقلا متوقف به يك جزء آن است و در آيهء مورد بحث موضوع مركب از نبأ و آمدن فاسق است و در صورت عدم مجىء فاسق ، وجوب تبين نيز منتفى مىگردد . بنابراين ، موضوع باقى فى الحالين ، طبيعة النبأ است . نبأ نيز در طبيعت افرادى دارد : بعضى از افرادش « نبأ صادق » است و بعضى از آنها نيز « نبأ كاذب » است . پس ، اين اشكال كه وقتى شرط نبود موضوع هم نيست ، وارد نمىباشد . موضوع هميشه هست و باقى فى الحالين است - هم در منطوق و هم در مفهوم . دوم . آيه دربارهء نفر :
« وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » .
« 2 » در بحث از اين آيه ، به صدر و ذيل آن مىپردازيم . دربارهء
« وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً »
مفسران نقل مىكنند كه در ابتداى امر كه مردم روستاهاى اطراف مدينه اسلام آوردند ، براى آنكه احكام را از رسول اللّه ( ص ) ياد بگيرند ، كوچ كردند و به مدينه آمدند . نتيجهء اين كوچ گرانى و قحطى شد و كارها نابسامان گرديد . اين آيه نازل شد و فرمود
هامش
( 1 ) مانند « ان رزقت ولدا فاختنه » ، كه در اين مثال فرض ختان بدون وجود ولد ممكن نيست . ( 2 ) توبه ( 9 ) : 122 .