كوچ كردن و به مدينه آمدن براى همهء مردم لازم نيست . آنگاه فرمود :
« فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ » :
از هر طايفه و جمعيت و قبيلهاى يك گروه به مدينه بيايند و احكام را ياد بگيرند و پس از بازگشت ، ديگران را از احكام شرعيهاى كه ياد گرفتهاند بياگاهانند :
« وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » .
از اين آيه درمىيابيم كه خداوند سبحان مىخواهد رحمت و عطوفت خود را شامل حال جامعه كند . طبع اولى أمر آن است كه همه بروند و احكام خود را « على سبيل اليقين » ياد بگيرند . اما چون لازمهء اين امر عسر و حرج و اختلال نظام است ، مقرر مىشود كه جمعى عهدهدار اين امر گردند و آموختههاى خود را به ديگران ياد بدهند . اگر خبر واحد حجت نبود ، اين كار - يعنى
« وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ »
- چه ثمرى داشت ؟ اگر بنا بود كه قوم اين افراد را تصديق نكند و به گفتهء آنها ترتيب اثر ندهد ، رفتن و ياد گرفتن عدهاى بىثمر بود . پس ، به دلالت اقتضا ، روشن مىشود كه اين آيه دلالت بر حجيت خبر واحد دارد .
ب . روايات : دربارهء حجيت خبر واحد ، روايات معتبرى نياز داريم . البته ممكن است اشكال بگيرند كه سنت نمىتواند مثبت سنت باشد و نمىتوان با خبر واحد حجيت خبر واحد را به كرسى نشاند . شيخ انصارى ( ره ) در رسائل ، روايات را طبقهبندى فرموده و مدعى شدهاند كه از مجموع روايات تواتر معنوى حاصل مىشود و قطع پيدا مىشود كه شارع مقدس خبر واحد را حجت دانسته است .
طايفهء اول روايات در باب خبرين متعارضين است ، مثل مقبولهء عمر بن حنظله و مشهورهء ابى خديجه . در تعارض گفته مىشود كه يقين دارم كه يكى از