چهل نفر است . بعضى ديگر عدد 313 را كه عدد اصحاب بدر است ، ملاك قرار داده و بعضى ديگر تعداد را با اعداد ديگر تحديد كردهاند . اما حق مطلب اين است كه تحديدات مذكور هيچيك داراى مدرك فقهى و عقلايى نيستند .
بنابراين ، عدد معين دخالتى ندارد ، بلكه عدد شهادت بايد به ميزانى باشد كه جزم و يقين بياورد - و بعضى به سه نفر و يا ده نفر . در بعضى موارد نيز ، شايد با صد نفر هم جزم و يقين پيدا نشود .
در رواياتى كه وسايط زياد دارد و طبقاتى در وسط هست لازم است كه در وسايط نيز تواتر باشد . مثلا اگر محمد بن يعقوب كلينى ( ره ) در كافى روايتى را از على بن ابراهيم و او از پدرش ابراهيم بن هاشم و وى از حماد و او از زراره نقل مىكند ، در تمامى اين وسايط نيز بايد تواتر محفوظ باشد . بنابراين ، اگر در يكى از طبقات تواتر نباشد ، تواتر از ميان مىرود ؛ زيرا نتيجه تابع اخس از مقدمات است و چنانچه يكى از مقدمات ضعيف و فاسد باشد ، نتيجه هم ضعيف و فاسد مىشود .
ممكن است خبر متواتر نباشد و اكثرا چنين است كه خبر ، خبر واحد است ؛ لكن محفوف به قراينى است كه افادهء علم مىكند . اگر مخبر يك شخص باشد ولى روايتش محفوف به قراينى باشد كه انسان به صدق آن علم پيدا كند و شك و شبههاى پيش نيايد ، اين خبر حجت است ؛ زيرا علم مىآورد و هر چيزى كه به علم برگردد به قطع برمىگردد - و ما ، در باب حجيت ، هر امرى را به علم برمىگردانيم : « كل ما بالعرض لا بدّ و أن ينتهى الى ما بالذات . » پس ، اگر روايتى كه برحسب ظاهر بايد ظن بياورد به بركت قراينى كه اين روايات محفوف به آنها
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص٢٩٢