اين دو مجعول است و ديگرى حجت . « 1 » رواياتى كه بر تعيين مرجحات وارد شده است مىگويد روايتى كه اين مزيت را دارد ، بگيريد . در اينجا اگر يكى از دو روايت حجت نبود ، تعارض و تعيين مرجح معنى نداشت .
طايفهء دوم رواياتى است كه در آنها امام ( ع ) به آحاد روات ارجاع دادهاند . اين روايات از حيث نقل روايت يا فتوا اشاره به يكى از روات دارد . سائل به امام ( ع ) عرض مىكند كه من روايتى يا مطلبى مىخواهم و حضرت مىفرمايد : « اذا أردت حديثا فعليك بهذا الجالس » و اشاره مىكند به زراره . وقتى عبد العزيز بن مهدى به حضرت صادق ( ع ) عرض مىكند كه « ربما أحتاج و لست ألقاك فى كل وقت ، أ فيونس بن عبد الرحمن ثقة آخذ عنه معالم دينى ؟ قال ( ع ) نعم » ، به فرمودهء شيخ در رسائل اين معنى - كه خبر ثقه حجت است مفروغ عنه بوده است - و سؤال راوى در مورد يونس بن عبد الرحمن مربوط به ثقه بودن يا ثقه نبودن وى مىباشد و « نعم » به ثقه بودن برمىگردد . بههرحال ، روايات زيادى دربارهء محمد بن مسلم و زكريا بن آدم مىباشد كه اين معنى را نيز مىرساند .
طايفهء سوم رواياتى است كه امام مىفرمايد كه به روات و ثقات و علما رجوع كنيد : « و اما الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الى رواة حديثنا ، فانهم حجتى عليكم و أنا حجة اللّه عليهم » . مىفرمايد كه برويد و به آنها رجوع كنيد ؛ يعنى قولشان حجت است .
طايفهء چهارم رواياتى است كه متضمن ترغيب امام ( ع ) و پيامبر اكرم ( ص )
هامش
( 1 ) در صورتى كه علم اجمالى به صدور يكى از دو روايت باشد ، و الا ممكن است هر دو به حسب واقع مجعول نباشند .