همان صور ذهنيهء علميه كه آگاهيهاى ما از آن است . پس صور علميه از حالات نفس ناطقه است كه صور علميه در نفس عارض مىشوند .
پس صور علميه از حالات و عوارض و اطوار نفس هستند و جداى از آن نمىباشند . بنابراين ، عين نفسند . ازاينرو « استكمال نفس » به « تطور نفس » است . هرچه نفس حالات و صفات رذيله داشته باشد ، انحطاط مىيابد . بنابراين ، استكمال و انحطاط پديدهء تطوراتى است كه بر نفس عارض مىشوند . نفس است كه استكمال مىيابد ، پس حركت در كيف و كيف نفسانى است كه موجب آگاهى و ترقى بيشتر نفس مىشود .
بنابراين ، قطع جزء صفات نفسانيهء حقيقيهء ذات اضافه است كه عارض بر نفس مىشود و در افق تكوين هست و طبيعتا حجيت و طريقيت و كاشفيت هم در افق تكوين خواهد بود . پس حجيت و كاشفيت و طريقيت قطع ذاتى است .
از آنجا كه حجيت قطع ذاتى است و غناى از جعل دارد ؛ لذا اين پرسش خطاست كه بگوييم دليل بر حجيت قطع چيست ؟ زيرا به مانند آن است كه علت يك امر ذاتى را از ما بپرسند . قاعدهء فلسفى هست كه مىگويد : « الذاتي لا يعلّل » و مثل اين است كه بپرسند : « چرا آتش حرارت دارد ؟ » اين سؤال غلطى است . ذاتى يك شيء يعنى چيزى كه اگر آن را از شيء بگيريم حقيقت آن از بين مىرود .
شما اگر حرارت را از آتش بگيريد ديگر آتش نيست . مگر اينكه انقلاب ماهيت شود مثل
« يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً »
كه بحث ديگرى است . خداوند نمىفرمايد كه اى آتش نسوزان بلكه مىفرمايد : « اى آتش تكوينا ماهيت خودت را عوض كن » .