تامهء نوعية .
بايد دانست كه در كلمات بزرگان در اين باب اضطراب وجود دارد و برخى از بزرگان بين لا به شرط مقسمى و ماهيت مهملة تخليط كردهاند . حتى مرحوم ميرزاى نائينى - قدس سره - قائل شدهاند كه الفاظ از براى ماهيت لا به شرط مقسمى وضع شده است . اما به اين بيانى كه ما كرديم اين مطلب درست نيست ، چون در لا به شرط مقسمى بايد ملاحظهء لا به شرط از اين اعتبارات ثلاث باشد و گفتيم كه اگر به وجدان مراجعه كنيم ، مىبينيم واضع غير ذات معنى هيچگونه ملاحظهاى نكرده است . پس ، موضوع له اسماى أجناس همان ماهيت مهملة است ، نه لا به شرط مقسمى . بعضى نيز در تعريف لا به شرط مقسمى به تعريفى پرداختهاند كه ما براى ماهيت مهملة مىكنيم . شوارق در تعريف لا به شرط مقسمى مىگويد كه ماهيتى است كه « من حيث هى هى التى ليست الا هى » ماهيت « من حيث هى هى التى ليست الا هى » نمىتواند لا به شرط مقسمى بشود . وقتى گفتيم در مقسم بايد ملاحظه لابشرطيت از اعتبارات ثلاث بشود تا بتواند مقسم باشد ، چطور مىشود كه بگوييم لا به شرط مقسمى عبارت است از « ماهية من حيث هى التى ليست الا هى » ؟
بهطور خلاصة ، لا به شرط قسمى عبارت از همان كلى طبيعى است و لا به شرط مقسمى عبارت است از ملاحظه ماهيت لا به شرط از اعتبارات ثلاث اعتبار ( كه به شرط شيئيت و به شرط لائيت و لابشرطيت باشد ) و ماهيت مهملة عبارت است از ملاحظهء ماهيت ، ذات و ذاتيات معنى فقط و بدون هيچگونه ملاحظهاى - حتى ملاحظهء قسميت و مقسميت .
علم اصول ( فارسى ) — صفحة 203
مساهمون: محمد موسوى بجنوردى
ص٢٠٣