ارشاد به عدم نقل و انتقال مىكند و دلالت بر فساد دارد .
ب . در مورد ديگر ، نهى در معامله خود به دو قسم مىشود .
اول ، نهى به معناى مصدرى تعلق مىگيرد ؛ يعنى نهى به جهت اصدار معامله و مباشرت در انشاست ، مثل آنكه مىفرمايد
« ذَرُوا الْبَيْعَ » .
در آن هنگام كه نداء الصلاة در روز جمعه مىشود بيع نكنيد . در اينجا وقتى مىگوييم نهى به معناى مصدرى است ، مقصود آن است كه بيع را انشا نكنيد و اين بيان ، يعنى « انشا نكن » ، دال بر فساد معامله نيست و اين نهى با واقع شدن نقل و انتقال و امضاى معامله منافات ندارد . آنچه اتفاق مىافتد اين است كه موجد عمل يك حرمت تكليفى دارد و عاصى است ، زيرا مخالفت امر مولا را مىنمايد . چون مولا فرموده است كه در روز جمعه « عند النداء » بيعى صادر نشود و از فرد متخلف اين بيع صادر گرديده است ، گرچه مخالفت مولا شده است ، نقل و انتقال واقع مىشود .
دوم ، نهى به خود مصدر تعلق نمىگيرد ، بلكه به معناى اسم مصدرى است ؛ يعنى به نتيجهء حاصله تعلق مىيابد و مثلا نقل و انتقال ، يعنى ملكيت است كه مورد نهى واقع مىشود . در اين قسم ، نهى دلالت بر فساد دارد ؛ چون برگشت معناى اسم مصدرى به اين است كه اين كار را نبايد كرد ، زيرا نقل و انتقال واقع نمىگردد و مورد نظير ارشاد به عدم وقوع نقل و انتقال مىباشد .
خلاصه آنكه نهى به معناى اسم مصدرى دلالت بر فساد دارد و به معناى مصدرى دلالت بر فساد ندارد .
به تعبيرى ديگر ، مىگوييم در باب معاملات آدمى بايد تكوينا قادر به ايجاد