تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧

481 [ به چشم كرده‌ام ابروى ماه‌سيمايى ]

1 به چشم كرده‌ام ابروى ماه‌سيمايى * خيال سبزخطى نقش بسته‌ام جايى
2 زهى خيال ، كه منشور عشقبازى من * از آن كمانچهء ابرو رسد به طغرايى
3 سرم ز دست بشد ، چشم از انتظار بسوخت * در آرزوى سر و چشم مجلس آرايى
4 مكدّر است دل ، آتش به خرقه خواهم زد * بيا ببين ، كه كرا مىكند تماشايى
5 مرا كه از رخ او ماه در شبستان است * كجا بود به فروغ ستاره پروايى
6 در آن مقام كه خوبان ز غمزه تيغ زنند * عجب مدار سرى كو فتاده در پايى
7 زمام دل به كسى داده‌ام من درويش * كه نيستش به كس از تاج و تخت پروايى
8 فراق و وصل چه باشد رضاى دوست طلب * كه حيف باشد ازو غير او تمنايى
9 به روز واقعه تابوت ما ز سرو كنيد * كه مىرويم به داغ بلندبالائى
10 دُرر ز شوق برآرند ماهيان به نثار * اگر سفينهء « حافظ » برى به دريايى
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 997 | شمس الدين حافظ