480 [ در همه دير مغان نيست چو من شيدايى ]
1 در همه دير مغان نيست چو من شيدايى * خرقه جايى گروِ باده و دفتر جايى
2 دل كه آيينه شاهيست غبارى دارد * از خدا مىطلبم صحبت روشنرايى
3 سرّ اين نكته مگر شمع بر آرد به زبان * ورنه پروانه ندارد به سخن پروايى
4 كشتى باده بياور ، كه مرا بىرخ دوست * گشت هر گوشهء چشم از غم دل دريايى
5 جويها بستهام از ديده به دامن ، كه مگر * در كنارم بنشانند سَهى بالايى
6 كردهام توبه به دست صنمى بادهفروش * كه دگر مى نخورم ، بىرخ بزمآرايى
7 نرگس ار لاف زد از شيوهء چشم تو ، مرنج * نروند اهل نظر ، از پى نابينايى
8 سخن غير مگو با من معشوقهپرست * كز وى و جام مىام نيست به كس پروايى
9 اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر در ميكدهاى با دف و نى ، ترسايى
10 گر مسلمانى از اين است كه « حافظ » دارد * آه اگر از پى امروز بود فردايى