479 [ اى در رخ تو پيدا انوار پادشاهى ]
1 اى در رخ تو پيدا انوار پادشاهى * در فكرت تو پنهان صد حكمت الهى
2 كلك تو باركاللّه بر مُلك و دين گشاده * صد چشمه آب حيوان ، از قطرهاى سياهى
3 بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم * ملك آن توست و خاتم ، فرماى هر چه خواهى
4 در حكمت سليمان ، هركس كه شك نمايد * بر عقل و دانش او ، خندند مرغ و ماهى
5 باز ار چه گاهگاهى ، بر سر نهد كلاهى * مُرغان قاف دانند ، آيين پادشاهى
6 تيغى كه آسمانش از فيض خود دهد آب * تنها جهان بگيرد ، بىمنت سپاهى
7 كلك تو خوش نويسد در شأن يار و اغيار * تعويذ جانفزايى ، افسون عمر كاهى
8 اى عنصر تو مخلوق از كبرياى عزّت * وى دولت تو ايمن از صدمهء تباهى
9 عمريست پادشاها كز مى تهيست جامم * اينك ز بنده دعوى ، وز محتسب گواهى
10 دانم دلت ببخشد بر عجز شبنشينان * گر حال ما بپرسى ، از باد صبحگاهى
11 گر پرتوى ز تيغت بر كان و معدن افتد * ياقوت سرخرو را ، بخشند رنگ كاهى
12 جايى كه برق عصيان بر آدم صفى زد * ما را چگونه زيبد دعوى بىگناهى
13 ساقى بيار آبى از چشمهء خرابات * تا خرقهها بشوييم ، از عُجْبِ خانقاهى
14 « حافظ » چو پادشاهت گهگاه مىبرد نام * رنجش ز بخت منما ، بازآ به عذر خواهى