478 [ سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى ]
1 سحرم هاتف ميخانه به دولتخواهى * گفت بازآى كه ديرينهء اين درگاهى
2 همچو جم جرعهء ما كش كه ز سرِّ دو جهان * پرتو جام جهانبين دهدت آگاهى
3 بر در ميكده ، رندان قلندر باشند * كه ستانند و دهند افسر شاهنشاهى
4 خشت زير سر و بر تارَك هفت اختر پاى * دست قدرت نگر و منصب صاحب جاهى
5 سر ما و در ميخانه ، كه طرف بامش * به فلك بر شد و ديوار ، بدين كوتاهى
6 اگرت سلطنت فقر ببخشند ، اى دل * كمترين ملك تو از ماه بود تا ماهى
7 قطع اين مرحله بىهمرهى خضر مكن * ظلماتست ، بترس از خطر گمراهى
8 تو در فقر ندانى زدن از دست مده * مسند خواجگى و مجلس « توران شاهى »
9 « حافظ » خام طمع شرمى ازين قصه بدار * عملت چيست كه مزدش دو جهان مىخواهى