تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 911

مساهمون:

ص٩١١
« 1 »

438 [ اى كه در كوى خرابات مقامى دارى ]

1 اى كه در كوى خرابات مقامى دارى * جم وقت خودى ار دست به جامى دارى
2 اى كه با زلف و رخ يار گذارى شب و روز * فرصتت باد كه خوش صبحى و شامى دارى
3 اى صبا ، سوختگان بر سر ره منتظرند * گر از آن يار سفر كرده ، پيامى دارى
4 خال سر سبز تو خوش دانه عيشيست ولى * بر كنار چمنش وه كه چه دامى دارى
5 نام نيك ار طلبد از تو غريبى چه شود ؟ * تويى امروز درين شهر كه نامى دارى
6 بوى جان از لب خندان قدح مىشنوم * بشنو اى خواجه ، اگر زآنكه مشامى دارى
7 چون به هنگام وفا هيچ ثباتت نبود * مىكنم شكر كه بر جور دوامى دارى
8 بس دعاى سحرت حارِس جان خواهد بود * تو كه چون « حافظ » شب‌خيز غلامى دارى
هامش
( 1 ) اين غزل در نسخهء پ يافت نشد .