تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣

439 [ اى كه مهجورى عشاق روا مىدارى ]

1 اى كه مهجورى عشاق روا مىدارى * عاشقان را ، ز بَرِ خويش جدا مىدارى
2 تشنهء باديه را هم به زلالى درياب * به اميدى كه درين ره به خدا مىدارى
3 دل ربودى و بِحِل كردمت اى جان ، ليكن * به ازين دار نگاهش كه مرا مىدارى
4 ساغر ما كه حريفانِ دگر مىنوشند * ما تحمل نكنيم ار تو روا مىدارى
5 اى مگس عرصهء سيمرغ نه جولانگه تست * عِرض خود مىبرى و زحمت ما مىدارى
6 تو به تقصير خود افتادى از اين در محروم * از كه مىنالى و فرياد چرا مىدارى ؟
7 « حافظ » ار پادشهان پايه به خدمت طلبند * كار ناكرده چه اميد عطا مىدارى ؟