402 [ تاب بنفشه مىدهد طرهء مُشكساى تو ]
1 تاب بنفشه مىدهد طرهء مُشكساى تو * پردهء غنچه مىدرد ، خنده دلگشاى تو
2 اى گل خوش نسيم من ، بلبل خويش را مسوز * كز سَرِ صدق مىكند شب همهشب دعاى تو
3 خرقهء زهد و جام مى گرچه نه در خور هم است * اين همه نقش مىزنم ، در طلب هواى تو
4 شورِ شراب عشق تو آن نفسم ز سر رود * كاين سر پرهوس شود خاكِ درِ سراى تو
5 من كه ملول گشتمى ، از نفس فرشتگان * قال و مقال عالمى مىكشم از براى تو
6 شاهنشين چشم من تكيهگه خيال تست * جاى دعاست شاه من ، بىتو مباد جاى تو
7 مهر رُخَت سرشت من ، خاك دَرت بهشت من * عشق تو سرنوشت من راحت من رضاى تو
8 دولت عشق بين كه چون از سر فقر و احتشام * گوشهء تاج سلطنت مىشكند گداى تو
9 خوش چمنيست عارضت خاصه كه در بهار حسن * حافظ خوش كلام شد مرغ سخن سراى تو