400 [ اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو ]
1 اى خونبهاى نافهء چين خاك راه تو * خورشيد سايهپرور طرف كلاه تو
2 نرگس كرشمه مىبرد از حد ، برون خرام * اى من فداى شيوهء چشم سياه تو
3 خونم بخور ، كه هيچ مَلَك با چنان جمال * از دل نيايدش كه نويسد گناه تو
4 آرام و خواب خلق جهان را سبب تويى * زان شد كنار ديده و دل تكيهگاه تو
5 با هر ستارهاى سر و كاريست هر شبم * از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
6 ياران همنشين همه از هم جدا شدند * ماييم و آستانهء دولت پناه تو
7 « حافظ » طمع مبُر ز عنايت كه عاقبت * آتش زند به خرمن غم ، دود آه تو