تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 833

مساهمون:

ص٨٣٣

399 [ اى آفتاب آينه‌دار جمال تو ]

1 اى آفتاب آينه‌دار جمال تو * مُشك سياه ، مجمره‌گردان خال تو
2 صحن سراى ديده بشستم ولى چه سود * كاين گوشه نيست در خور خيل خيال تو
3 در اوج ناز و نعمتى ، اى آفتاب حسن * يا رب مباد تا به قيامت زوال تو
4 مطبوع‌تر ز نقش تو صورت نبست باز * طغرا نويس ابروى مشكين‌مثال تو
5 در چين زلفش اى دل غمگين چگونه‌اى ؟ * كآشفته گفت باد صبا شرح حال تو
6 اين نقطهء سياه كه آمد مدار نور * عكسيست در حديقهء بينش ز خال تو
7 تا پيشباز بخت روم تهنيت كنان * كو مژده‌اى ز مقدم عيد وصال تو ؟
8 تا آسمان ز حلقه‌به‌گوشان ما شود * كو عشوه‌اى ز ابروى همچون هلال تو ؟
9 برخاست بوى گل ، ز در آشتى درآى * اى نوبهار ما رخ فرخنده‌فال تو
10 در صدر خواجه عرض كدامين جفا كنم ؟ * شرح نيازمندى خود ، يا ملال تو
11 « حافظ » درين كمند ، سر سركشان بسىست * سوداى كج مپز ، كه نباشد مجال تو