383 [ دانى كه چيست دولت ، ديدار يار ديدن ]
1 دانى كه چيست دولت ، ديدار يار ديدن * در كوى او گدايى ، بر خسروى گزيدن
2 از جان طمع بريدن آسان بود و ليكن * از دوستان جانى ، مشكل بود بريدن
3 خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ * و آنجا به نيكنامى ، پيراهنى دريدن
4 گه چون نسيم با گل ، راز نهفته گفتن * گه سرّ عشقبازى ، از بلبلان شنيدن
5 بوسيدن لب يار ، اول ز دست مگذار * كاخر ملول گردى ، از دست و لب گزيدن
6 فرصت شمار صحبت كز اين دوراهه منزل * چون بگذريم ديگر نتوان بهم رسيدن
7 گويى برفت « حافظ » از ياد « شاه منصور » * يا رب به يادش آور درويش پروريدن