382 [ خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن ]
1 خوشتر از فكر مى و جام چه خواهد بودن * تا ببينيم سرانجام چه خواهد بودن
2 غم دل چند توان خورد كه ايام نماند * گو ، نه دل باش و نه ايام ، چه خواهد بودن
3 مرغ كمحوصله را گو غم خود خور كه بر او * رحم آنكس كه نهد دام ، چه خواهد بودن
4 باده خور ، غم مخور و پند مقلد منيوش * اعتبار سخن عام ، چه خواهد بودن
5 دسترنج تو همان به كه شود صرف به كام * دانى آخر كه به ناكام ، چه خواهد بودن
6 پير ميخانه چه خوش خواند معمايى دوش * از خط جام كه فرجام ، چه خواهد بودن
7 بردم از ره دل « حافظ » به دف و چنگ و غزل * تا جزاى من بدنام ، چه خواهد بودن