368 [ دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم ]
1 دوستان وقت گل آن به كه به عشرت كوشيم * سخن پير مغانست و بجان بنيوشيم
2 نيست در كس كرم و وقت طرب مىگذرد * چاره آن است كه سجّاده به مى بفروشيم
3 خوش هواييست فرحبخش ، خدايا بفرست * نازنينى كه به رويش مى گلگون نوشيم
4 ارغنونساز فلك رهزن اهل هنر است * چون ازين غصه نناليم ؟ و چرا نخروشيم ؟
5 گل به جوش آمد و از مى نزديمش آبى * لاجرم ز آتش حرمان و هوس ، مىجوشيم
6 مىكشيم از قدح لاله شرابى موهوم * چشم بد دور كه بىمطرب و مى مدهوشيم
7 « حافظ » اين حال عجب با كه توان گفت ؟ كه ما * بلبلانيم كه در موسم گل خاموشيم