تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣

369 [ ما شبى دست برآريم و دعايى بكنيم ]

1 ما شبى دست برآريم و دعايى بكنيم * غم هجران تو را چاره ز جايى بكنيم
2 دل بيمار شد از دست ، رفيقان مددى * تا طبيبش به سر آريم و دوايى بكنيم
3 خشك شد بيخ طرب راه خرابات كجاست ؟ * تا در آن آب‌وهوا نشو و نمايى بكنيم
4 آنكه بىجرم برنجيد و به تيغم زد و رفت * بازش آريد خدا را كه صفايى بكنيم
5 مدد از خاطر رندان طلب اى دل ، ورنه * كار ، صعب است مبادا كه خطايى بكنيم
6 سايهء طاير كم‌حوصله كارى نكند * طلب سايهء ميمون همايى بكنيم
7 دلم از پرده بشد « حافظ » خوش لهجه كجاست ؟ * تا به قول و غزلش ساز و نوايى بكنيم
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 773 | شمس الدين حافظ