348 [ اگر بر خيزد از دستم كه با دلدار بنشينم ]
1 اگر برخيزد از دستم كه با دلدار بنشينم * ز جام وصل مى نوشم ، ز باغ عيش ، گل چينم
2 مگر ديوانه خواهم شد درين سودا كه شب تا روز * سخن با ماه مىگويم ، پرى در خواب مىبينم
3 چو هر خاكى كه باد آورد فيضى بُرد از انعامت * ز حال بنده ياد آور ، كه خدمتكار ديرينم
4 لبت شَكّر به مستان داد و چشمت مى به مخموران * منم كز غايت حرمان نه با آنم نه با اينم
5 شراب تلخ صوفىسوز ، بنيادم بخواهد برد * لبم بر لب نه اى ساقى و بِستان جان شيرينم
6 نه هر كو نقش نظمى زد كلامش دلپذير افتد * تذروِ طرفه « من » گيرم كه چالاك است شاهينم
7 و گر باور نمىدارى رو از صورتگر چين پرس * كه مانى نسخه مىخواهد ز نوك كلكِ مشكينم
8 وفادارى و حق گويى نه كار هر جهانداريست * غلام آصف دوران جلال الحق و الدينم
9 رموز مستى و رندى ز من بشنو نه از « حافظ » * كه با جام و قدح هر شب نديم ماه و پروينم