تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 673

مساهمون:

ص٦٧٣

319 [ گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم ]

1 گرچه افتاد ز زلفش گرهى در كارم * همچنان چشم اميد از كرمش مىدارم
2 به طرب حمل مكن سرخى رويم كه چو جام * خونِ دل عكس برون مىدهد ، از رخسارم
3 پردهء مطربم از دست برون خواهد برد * آه اگر زانكه درين پرده نباشد بارم
4 منم آن شاعر ساحر كه به افسون سخن * از نى كلك همه قند و شكر مىبارم
5 به صد اميد نهاديم درين باديه پاى * اى دليل دل گم‌گشته فرومگذارم
6 چون منش در گذر باد نمىيارم ديد * با كه گويم كه بگويد سخنى با يارم ؟
7 ديدهء بخت به افسانهء او شد در خواب * كو نسيمى ز عنايت كه كند بيدارم ؟
8 پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه‌شب * تا درين پرده جز انديشهء او نگذارم
9 دوش مىگفت كه « حافظ » همه روى است و ريا * بجز از خاك درش با كه بگو روى آرم
غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 673 | شمس الدين حافظ