316 [ من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم ]
1 من كه باشم كه بر آن خاطر عاطر گذرم ؟ * لطفها مىكنى اى خاك درت ، تاج سرم
2 دلبرا ، بندهنوازيت كه آموخت بگو * كه من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
3 همتم بدرقه راه كن اى طاير قدس * كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم
4 اى نسيم سحرى بندگى من برسان * گو فراموش مكن وقت دعاى سحرم
5 خرم آن روز كزين مرحله بر بندم رخت * وز سر كوى تو پرسند رفيقان خبرم
6 « حافظا » شايد اگر در طلب گوهر وصل * ديده دريا كنم از اشك و درو غوطه خورم
7 پايهء نظم بلند است و جهانگير بگو * تا كند پادشهِ بحر دهان پرگهرم