315 [ خيال روى تو در كارگاهِ ديده كشيدم ]
1 خيال روى تو در كارگاهِ ديده كشيدم * به صورت تو نگارى نه ديدم و نه شنيدم
2 اميد خواجگيم بود ، بندگىِ تو جستم * هواى سلطنتم بود ، خدمت تو گزيدم
3 اگر چه در طلبت ، هم عنان باد شمالم * به گَردِ سروِ خرامان قامتت نرسيدم
4 اميد در شب زلفت به روز عمر نبستم * طمع به دور دهانت ز كام دل ببريدم
5 گناه چشم سياه تو بود و ناوَك غمزه * كه من چو آهوى وحشى ز آدمى برميدم
6 به شوقِ چشمهء نوشت چه قطرهها كه فشاندم * ز لعلِ بادهفروشت چه عشوهها كه خريدم
7 ز غمزه بر دل ريشم ، چه تيرها كه گشادى * ز غصّه بر سر كويت ، چه بارها كه كشيدم
8 ز كوى يار بيار اى نسيم صبح ، غبارى * كه بوى خون دل ريش از آن تُراب شنيدم
9 چو غنچه بر سرم از كوى او گذشت نسيمى * كه پرده بر دل خونين به بوى او بدريدم
10 به خاك پاى تو سوگند و نور ديدهء « حافظ » * كه بىرخ تو فروغ از چراغ ديده نديدم