تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 663

مساهمون:

ص٦٦٣

314 [ هر چند پير و خسته‌دل و ناتوان شدم ]

1 هر چند پير و خسته‌دل و ناتوان شدم * هرگه كه ياد روى تو كردم جوان شدم
2 شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خداى * بر منتهاى مطلب خود كامران شدم
3 در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت * با جام مى ، به كام دل دوستان شدم
4 از آن زمان كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شر فتنهء آخِر زمان شدم
5 اى گلبن جوان ، بر دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جهان شدم
6 اول ز صوت و حرف وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكته‌دان شدم
7 قسمت حوالتم به خرابات مىكند * چندان كه اين چنين شدم و آن‌چنان شدم
8 من پير سال و ماه نيم ، يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد ، پير از آن شدم
9 آن روز بر دلم در معنى گشوده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم
10 دوشم نويد داد عنايت ، كه « حافظا » * بازآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم