تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧

306 [ بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم ]

1 بازآى ساقيا كه هواخواه خدمتم * مشتاق بندگى و دعاگوى دولتم
2 زآنجاكه فيض جام سعادت فروغ تست * بيرون شدى نماى ز ظلمات حيرتم
3 هر چند غرق بحر گناهم ز شش جهت * تا آشناى عشق شدم ، ز اهل رحمتم
4 عيبم مكن به رندى و بدنامى ، اى فقيه * كاين بود سرنوشت ، ز ديوان قسمتم
5 مى خور كه عاشقى نه به كسب است و اختيار * اين موهبت رسيد ز ميراث فطرتم
6 در ابروى تو تير نظر تا به گوش هوش * آورده و كشيده و موقوف فرصتم
7 دورم به صورت از در دولت‌سراى دوست * ليكن به جان و دل ، ز مقيمان حضرتم
8 من كز وطن سفر نگزيدم به عمر خويش * در عشق ديدن تو هواخواه غربتم
9 دريا و كوه در ره و من خسته و ضعيف * اى خضر پى خجسته ، مدد كن به همتم
10 « حافظ » به پيش چشم تو خواهد سپرد جان * در اين خيالم ار بدهد عمر مهلتم