تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥

305 [ عاشق روى جوانى خوش و نوخاسته‌ام ]

1 عاشق روى جوانى خوش و نوخاسته‌ام * وز خدا دولت اين غم به دعا خواسته‌ام
2 عاشق و رند و نظربازم و مىگويم فاش * تا بدانى ، كه به چندين هنر آراسته‌ام
3 شرمم از خرقهء آلودهء خود مىآيد * كه برو پاره به صد شعبده پيراسته‌ام
4 خوش بسوز از غمش اى شمع كه اينك من نيز * هم بدين كار كمر بسته و برخاسته‌ام
5 با چنين خِبْرَتَم از دست بشد صرفهء كار * در غم افزوده‌ام آنچ از دل و جان كاسته‌ام
6 همچو « حافظ » به خرابات كنم جامه قبا * بو كه در بر كشد آن دلبر نوخاسته‌ام