278 [ سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش ]
1 سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش * كه دور « شاه شجاع » است مى دلير بنوش
2 شد آنكه اهل نظر بر كناره مىرفتند * هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
3 به بانگ چنگ بگوييم آن حكايتها * كه از نهفتن آن ديگ سينه مىزد جوش
4 شراب خانگىِ ترسِ محتسب خورده * به روى يار بنوشيم و بانگِ نوشانوش
5 ز كوى ميكده دوشش به دوش مىبردند * امام شهر كه سجاده مىكشيد به دوش
6 دلا دلالت خيرت كنم ، به راه نجات * مكن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
7 محل نور تجلّيست روى انور شاه * چو قرب او طلبى ، در صفاى نيّت كوش
8 به جز ثناى جلالش مساز ورد ضمير * كه هست گوش دلش محرم پيام سروش
9 رموز مصلحت مُلك خسروان دانند * گداى گوشهنشينى تو ، « حافظا » مخروش