277 [ ببرد از من قرار و طاقت و هوش ]
1 ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگيندل سيمينبناگوش
2 نگارى ، چابكى ، شنگى كله دار * ظريفى ، مهوشى ، تركى قبا پوش
3 ز تاب آتش سوداى عشقش * به سان ديگِ رويين مىزنم جوش
4 چو پيراهن شوم آسوده خاطر * گرش همچون قبا گيرم در آغوش
5 اگر پوسيده گردد استخوانم * نگردد مهرش از جانم فراموش
6 دل و دينم دل و دينم ببردست * برو دوشش برو دوشش برو دوش
7 دواى تو دواى توست « حافظ » * لب نوشش ، لب نوشش ، لب نوش