275 [ يا رب آن نوگل خندان كه سپردى به منش ]
1 يا رب آن نوگل خندان كه سپردى به منش * مىسپارم به تو از چشم حسود چمنش
2 گر به سر منزل سلمى رسى ، اى باد صبا * چشم دارم كه سلامى برسانى ز منش
3 گو دلم حق وفا با خطوخالت دارد * محترم دار در آن طرهء عنبرشكنش
4 به ادب نافهگشايى كن از آن زلف سياه * جاى دلهاى عزيزست به هم بر مَزَنش
5 در مقامى كه به ياد لب او مىنوشند * سفله آن مست كه باشد خبر از خويشتنش
6 گرچه از كوى وفا گشت به صد مرحله دور * دور باد آفت دُور فلك از جان و تنش
7 هر كه ترسد ز ملال ، اندهِ عشقش نه حلال * سرِ ما و قدمش ، يا لب ما و دهنش
8 عِرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت * هر كه اين آب خورد ، رخت به دريا فكنش
9 شعر « حافظ » همه بيت الغزل معرفتست * آفرين بر نفس دلكش و لطف سخنش