تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غزليات حافظ ( فارسى ) — صفحة 539

مساهمون:

ص٥٣٩

252 [ روى بنماى و مرا گو كه ز جان دل برگير ]

1 روى بنماى و مرا گو كه ز جان دل برگير * پيش شمع آتش پروانه به جان گو درگير
2 در لب تشنه ما بين و مدار آب دريغ * بر سر كشتهء خويش آى و ز خاكش برگير
3 تَرك درويش مگير ار نبود سيم و زرش * در غمت سيم شمار اشك و رخش را زر گير
4 چنگ بنواز و بساز ار نبود عود چه باك * آتشم عشق و دلم عود و تنم مجمر گير
5 در سماع آى و ز سر خرقه برانداز و برقص * ورنه در گوشه رو و خرقهء ما در سر گير
6 صوف بركش ز سر و بادهء صافى دركش * سيم در بازو به زر سيمبرى در برگير
7 دوست گو يار شو و هر دو جهان دشمن باش * بخت گو روى كن و روى زمين لشكر گير
8 ميل رفتن مكن اى دوست ، دمى با ما باش * بر لب جوى ، طرب جوى و به كف ساغر گير
9 رفته گير از برم و ز آتش و آب دل و چشم * گونه‌ام زرد و لبم خشك و كنارم تر گير
10 « حافظ » آراسته كن بزم و بگو واعظ را * كه ببين مجلسم و ترك سر منبر گير