253 [ هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز ]
1 هزار شكر كه ديدم به كام خويشت باز * ز روى صدق و صفا گشته با دلم دمساز
2 روندگانِ طريقت ره بلا سپرند * رفيق عشق چه غم دارد از نشيب و فراز ؟
3 غم حبيب ، نهان به ز گفتگوى رقيب * كه نيست سينهء ارباب كينه ، محرم راز
4 چه فتنه بود كه مشّاطهء قضا انگيخت * كه كرد نرگس مستش سيه به سرمهء ناز
5 بدين سپاس كه مجلس منوّرست به دوست * گرت چو شمع ، جفايى رسد بسوز و بساز
6 به نيمبوسه دعايى بخر ز اهل دلى * كه كيدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز
7 غرض كرشمهء حُسن است ورنه حاجت نيست * جمال دولت محمود را به زلف اياز
8 چه گويمت كه ز سوز درون چه مىبينم * ز اشك پرس حكايت كه من نيَم غماز
9 فكند زمزمهء عشق در « حجاز » و « عراق » * نوا و بانگ غزلهاى « حافظ » از شيراز