204 [ دوش در حلقهء ما قصه گيسوى تو بود ]
1 دوش در حلقهء ما قصه گيسوى تو بود * تا دل شب سخن از سلسلهء موى تو بود
2 دل كه از ناوَك مژگان تو در خون مىگشت * باز مشتاق كمانخانهء ابروى تو بود
3 هم عفا اللّه صبا كز تو پيامى مىداد * ورنه در كس نرسيديم كه از كوى تو بود
4 بگشا بند قبا تا بگشايد دل من * كه گشادى كه مرا بود ز پهلوى تو بود
5 عالم از شور و شر عشق خبر هيچ نداشت * فتنهانگيز جهان غمزهء جادوى تو بود
6 من سرگشته هم از اهل سلامت بودم * دام را هم شكن طرهء هندوى تو بود
7 به وفاى تو كه بر تربت « حافظ » بگذر * كز جهان مىشد و در آرزوى روى تو بود